لغت نامه دهخدا
مشک اندودن. [ م ُ / م ِ اَ دَ ] ( مص مرکب ) به مشک پوشاندن چیزی را تا معطر و خوشبوی شود. مشک مالیدن:
شب خلوت که وقت عشرت بود
عرق و عود کرد و مشک اندود.سعدی.
مشک اندودن. [ م ُ / م ِ اَ دَ ] ( مص مرکب ) به مشک پوشاندن چیزی را تا معطر و خوشبوی شود. مشک مالیدن:
شب خلوت که وقت عشرت بود
عرق و عود کرد و مشک اندود.سعدی.
به مشک پوشاندن چیزی را تا معطر و خشبوی شود.