مرثوم

مترادف‌ها

سوگوارشده

لغت نامه دهخدا

مرثوم. [ م َ ] ( ع ص ) شکسته از هر چیزی. ( منتهی الارب ). هر چه شکسته و خون آلود شود. رثیم. ( از متن اللغة ). نعت مفعولی است از رثم. رجوع به رثم شود. || خف مرثوم؛ سپل شتر که بر سنگ آید و خون آلود شود. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || شکسته بینی خون آلود. ( منتهی الارب ). رجوع به معنی اول شود.

جمله سازی با مرثوم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در متن‌های قدیمی و ادبی، وقتی از فردی به عنوان مرثوم یاد می‌شود، مشخص است که او شخصیتی بوده که جامعه برای او بسیار سوگواری کرده است.

💡 اشعار نوشته شده برای مرثوم، معمولاً با توصیف ویژگی‌های اخلاقی و فضایل انسانی او همراه است تا یاد او در ذهن‌ها زنده و ماندگار باقی بماند.

💡 در آن مراسم مذهبی، همه با احترام به یاد مرثوم ایستادند و با خواندن دعا و نیایش، برای آمرزش روح او در جهان دیگر تلاش کردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران