متعطله

مترادف‌ها

بیکار، معطل، رها شده

متضادها

فعال، مشغول، پرکار

لغت نامه دهخدا

( متعطلة ) متعطلة. [ م ُ ت َ ع َطْ طِ ل َ ] ( ع ص ) زن بی پیرایه و بی زینت. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران