معاطل
مترادفها
تنبل، بیکار، آسایشطلب
متضادها
فعال، کوشا، پرتلاش
لغت نامه دهخدا
معاطل. [ م َ طِ ] ( ع اِ ) معاطل المراءة؛ جایهای پیرایه زنان. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). ج ِ مَعطَل. ( ناظم الاطباء ). واحد آن مَعطَل است. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با معاطل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در دنیای پرشتاب امروز، معاطل و اهمالکاری در انجام وظایف، میتواند منجر به از دست رفتن فرصتهای طلایی و شکست در رسیدن به اهداف بزرگ و برنامههای از پیش تعیین شده شود.
💡 او به جای تمرکز بر حل مشکلات اصلی، مدام با دلایل مختلف دچار معاطل میشد و همین موضوع باعث شد که پروژهی مهم او با تاخیرهای بسیار زیادی مواجه گردد.
💡 برای رسیدن به موفقیت در زندگی، باید از هرگونه رفتار معاطل و بینظمی دوری کرد و تلاش نمود تا زمان را به بهترین شکل ممکن برای پیشرفت فردی مدیریت نمود.