لهموم

لغت نامه دهخدا

لهموم. [ ل ُ ] ( ع ص، اِ ) ناقه بسیارشیر. اشتر بسیارشیر. || زخم فراخ و فی بعض النسخ، و الخرج الواسع؛ یعنی خرجین فراخ. || شرم زن. || ابر بزرگ قطره. || عدد بسیار. || لشکر گران. || مرد بسیار خیر و نیکوئی. ( منتهی الارب ). ج، لهامیم.

فاتخذوه یعنی چه؟
فاتخذوه یعنی چه؟
فیکس یعنی چه؟
فیکس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز