لغت نامه دهخدا
قچباز. [ ق ُ ] ( نف مرکب ) قوچباز. آنکه گوسفندان سرزن ( شاخ زن ) را با هم بجنگاند. ( آنندراج ):
چو دیده جلوه قچباز خویش در میدان
سر نشانده همی خورد عاشق حیران.سیفی ( از آنندراج ) ( بهار عجم ).
قچباز. [ ق ُ ] ( نف مرکب ) قوچباز. آنکه گوسفندان سرزن ( شاخ زن ) را با هم بجنگاند. ( آنندراج ):
چو دیده جلوه قچباز خویش در میدان
سر نشانده همی خورد عاشق حیران.سیفی ( از آنندراج ) ( بهار عجم ).