قصاقص

لغت نامه دهخدا

قصاقص. [ ق ُ ق ِ ] ( ع اِ ) اعلی. ( اقرب الموارد ): قصاقصا الورکین؛ اعلاهما. ( اقرب الموارد ) ( از لسان ). || ( ص ) درشت اندام. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ): جمل قصاقص؛ شتر بزرگ زورآور. ( منتهی الارب ). || پستک و کوتاه بالا و قصیر. || اسدقصاقص؛ شیر که دندان بر هم ساید به خشم چنانکه آوازآید از وی. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || حیة قصاقص؛ مار خبیث و تباه کار. ( منتهی الارب ).
قصاقص. [ ق َ ق ِ ] ( ع اِ ) ج ِ قُصاقِص. جمع مکسر است. ( منتهی الارب ). رجوع به قُصاقِص شود.

آرتیست یعنی چه؟
آرتیست یعنی چه؟
طلف یعنی چه؟
طلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز