دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
ف (۲۹۹۹ بار)مرر (۳۴ بار)
مَرّ و مُرُور به معنی رفتن و گذشتن است. «مَرَّ الرَّجُلُ مَرّاً وَ مُرُوراً: جازَ وَ ذَهَبَ». کشتی را میساخت و هر وقت جمعی از قومش بر او میگذشتند او را مسخره میکردند. *. ظاهراً «مَرّ» در تقدیر «مَرَّ عَلی غَیِّهِ» است یعنی چون گرفتاریش را از بین بردیم به گمراهیاش ادامه میدهد گویا ما را برای گرفتاری خویش نخوانده است. ایضاً آیه. یعنی چون با او مقاربت کرد بار خفیفی برداشت و حمل را ادامه داد. *. آنانکه در باطل حاضر نشوند و چون بلغوی گذشتند محترمانه و بیآنکه آلوده بشوند میگذرند. مُسْتَمِر: (به صیغه فاعل) ثابت و دائمی. «اِسْتَمَرَّ الشَّیْءُ: دامَ و ثَبَتَ».. و اگر معجزهای دیدند گویند سحر دائمی (و سحر بعد از سحر) است. بعضی آن را محکم و قوی گفتهاند. *** مَرارَة به معنی تلخی است. بلکه قیامت وعده آنهاست و قیامت بلای بزرگتر و تلختر است. مَرَّة: (به فتح اوّل) دفعه. گوئی آن یک مرور از زمان است... مِرَّة (به کسر میم) قوّه و نیرو و عقل و حالت و مستمر است. شاید مراد از مِرَّة نیرو یا بصیرت و عقل باشد یعنی: او را فرشته پر قوت تعلیم داده که صاحب بصیرت است که به پا خواست و نمایان شد.