لغت نامه دهخدا
فشانیدن.[ ف َ / ف ِ دَ ] ( مص ) افشانیدن. ریزانیدن و ریختن. ( آنندراج ). افشاندن. ( فرهنگ فارسی معین ):
زرستان، مشک فشان، جام ستان، بوسه بگیر
باده خور، لاله سپر، صیدشکر، چوگان باز.منوچهری.
فشانیدن.[ ف َ / ف ِ دَ ] ( مص ) افشانیدن. ریزانیدن و ریختن. ( آنندراج ). افشاندن. ( فرهنگ فارسی معین ):
زرستان، مشک فشان، جام ستان، بوسه بگیر
باده خور، لاله سپر، صیدشکر، چوگان باز.منوچهری.