واژه «فراهیخته» در زبان فارسی به فرد یا چیزی اشاره دارد که برکشیده، تربیتشده و ادبآموخته باشد و نشانه رشد و تعالی او در جنبههای اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی است. این صفت بیانگر کسی است که علاوه بر برخورداری از تربیت صحیح، دارای رفتار و منش متعالی و محترمانه است و در تعاملات خود با دیگران ادب و نزاکت را رعایت میکند. «فراهیخته» میتواند به شخصیتهای علمی، ادبی و فرهنگی نسبت داده شود که علاوه بر دانش و تجربه، ویژگیهای اخلاقی و انسانی بالایی دارند و الگویی برای دیگران محسوب میشوند. این واژه همچنین در متون ادبی برای توصیف افرادی به کار میرود که از لحاظ روحی، فکری و اجتماعی رشد یافته و مایه احترام و اعتبار در جامعه هستند. در معنای گستردهتر، فراهیخته نشاندهنده ترکیبی از تربیت، دانش، اخلاق و رفتار نیکو است که فرد را از دیگران متمایز میسازد و جایگاه برجستهای در محیط اجتماعی و فرهنگی به او میدهد. این واژه بر اهمیت پرورش شخصیت و رفتار انسانی تأکید دارد و یادآور نقش تربیت و تعلیم در شکلدهی به فرد است. کاربرد آن در زبان روزمره کمتر است، اما در ادبیات کلاسیک و متون فرهنگی و اخلاقی فارسی بسیار دیده میشود و بار معنایی والایی دارد.
فراهیخته
لغت نامه دهخدا
فراهیخته. [ ف َت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) برکشیده. ادب کرده. فراخته. فرهخته. ( انجمن آرای ناصری ). و رجوع به فراهختن شود.
فرهنگ معین
(فَ تِ ) (ص مف. ) = فراهخته: ۱ - برکشیده. ۲ - تربیت شده، ادب آموخته.
فرهنگ عمید
۱. برکشیده.
۲. تربیت شده، ادب آموخته.
ویکی واژه
فراهخته:
برکشیده.
تربیت شده، ادب آموخته.