لغت نامه دهخدا
شجیج. [ ش َ ] ( ع ص ) شجوج. ج، شَجّی ̍. ( از اقرب الموارد ). شکسته سر: وتد شجیج؛ میخ سرشکسته. ( از منتهی الارب ). || ( اِ ) بانگ استر. ( یادداشت مؤلف ).
شجیج. [ ش َ ] ( ع ص ) شجوج. ج، شَجّی ̍. ( از اقرب الموارد ). شکسته سر: وتد شجیج؛ میخ سرشکسته. ( از منتهی الارب ). || ( اِ ) بانگ استر. ( یادداشت مؤلف ).