لغت نامه دهخدا
سلامیات. [ س ُ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ سلامی. استخوان انگشت دست و پا. ( منتهی الارب ) ( غیاث ): و استخوان انگشتها پانزده پاره است هر انگشتی سه پاره و این استخوانها را بتازی سلامیات گویند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || بیخ ناخن. ( غیاث ).
سلامیات. [ س ُ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ سلامی. استخوان انگشت دست و پا. ( منتهی الارب ) ( غیاث ): و استخوان انگشتها پانزده پاره است هر انگشتی سه پاره و این استخوانها را بتازی سلامیات گویند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || بیخ ناخن. ( غیاث ).