لغت نامه دهخدا
سردوراب. [ س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان بهمئی سردسیر بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان. دارای 100 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، برنج، پشم، لبنیات و عسل است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
سردوراب. [ س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان بهمئی سردسیر بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان. دارای 100 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، برنج، پشم، لبنیات و عسل است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).