زحمت نهادن

مترادف‌ها

اذیت کردن، مزاحمت ایجاد کردن، دردسر درست کردن

متضادها

آسایش دادن، راحت کردن

لغت نامه دهخدا

زحمت نهادن. [ زَ م َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) تحمل کردن. بار نهادن. سنگینی چیزی را بر دیگری گذاردن:
حسن تو زیور تو بس است اینقدر چرا
بر گوش و سینه زحمت زیور نهاده ای.نظیری نیشابوری.

فرهنگ فارسی

تحمیل کردن بار نهادن

جمله سازی با زحمت نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 من واقعاً از اینکه مجبور شدم در این ساعت متأخر با شما تماس بگیرم و باعث شدم در آرامش شب خود مختل شود، پوزش فراوان می‌طلبم.

💡 امیدوارم با ارائه این گزارش بسیار مفصل و دقیق، بیش از حد برای شما زحمت نهادن و وقتتان را نگیرم، اما اطلاعات آن بسیار حیاتی است.

💡 اگر اجازه دهید، من خودم می‌توانم تمام کارهای مربوط به جابه‌جایی این وسایل سنگین را انجام دهم تا شما برای این کار کوچک، زحمت نهادن را تجربه نکنید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران