رام دادن
مترادفها
اهلی کردن، مطیع کردن، تسلیم کردن
متضادها
سرکشی کردن، وحشی کردن
لغت نامه دهخدا
رام دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) رام کردن. آرام کردن. راحت کردن:
جلوه گری کرد و بیک غمزه او
فتنه نمود و دو جهان رام داد.مولوی ( از فرهنگ نظام ).
فرهنگ فارسی
رام کردن. آرام کردن. راحت کردن.
جمله سازی با رام دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برای رام دادن این اسب وحشی و سرکش، سوارکار ماهر باید با صبر و حوصله و استفاده از روشهای اصولی رفتار میکرد تا اعتماد حیوان را جلب کند.
💡 تلاش برای رام دادن احساسات شدید و تند در هنگام بحثهای عاطفی، نیازمند کنترل خود و استفاده از کلمات آرامبخش و منطقی برای جلوگیری از درگیری بیشتر است.
💡 بسیاری از مربیان معتقدند که رام دادن حیوانات شکاری تنها با استفاده از زور ممکن نیست، بلکه باید از طریق درک زبان بدن آنها انجام شود.