رام گردانیدن

لغت نامه دهخدا

رام گردانیدن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب )رام کردن. مطیع کردن. منقاد ساختن. فرمانبردار کردن. نرم کردن: تتلیس؛ رام و منقاد گردانیدن اسب را. تدییث؛ رام و نرم گردانیدن کسی را. یتم؛ بنده خود کردن زن کسی را و رام و منقاد گردانیدن. دربحه؛ رام و خوار گردانیدن. دین؛ رام گردانیدن. هزهزه؛ رام و خوارگردانیدن. ( منتهی الارب ). و رجوع به رام کردن شود.

فرهنگ فارسی

رام کردن. مطیع کردن. منقاد ساختن. فرمانبردار کردن. نرم کردن.

مکانیزم یعنی چه؟
مکانیزم یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز