رام گردیدن

مترادف‌ها

رام شدن، مطیع شدن، تسلیم شدن

متضادها

سرکش شدن، وحشی شدن

لغت نامه دهخدا

رام گردیدن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) رام شدن. رام گشتن. تسلیم شدن. ساکت شدن. فرمانبردار شدن: اذلیلاء؛ خوار و رام گردیدن. تدنیح؛ رام گردیدن. تدنیخ؛ رام گردیدن. درقله؛ رام و فرمانبردار گردیدن کسی را. دنوخ؛ رام و نرم گردیدن. دوخ؛ رام گردیدن. ذِل؛ رام گردیدن. رام؛ رام گردیدن. زَعَن؛ رام گردیدن. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

رام شدن. رام گشتن. تسلیم شدن. ساکت شدن. فرمانبردار شدن.

جمله سازی با رام گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وحشتِ من رام گردیدن نمی‌داند که چیست خانهٔ صیاد باشد، سایه چون آهو مرا

💡 با گذشت زمان و با محبت و مهربانی فراوان، آن حیوان وحشی کم‌کم به انسان‌ها اعتماد کرد و در نهایت رام گردیدن را تجربه نمود.

💡 هدف اصلی مربیان حرفه‌ای این است که با استفاده از روش‌های علمی، اسب‌های سرکش را برای مسابقات ورزشی بزرگ رام گردیدن و آموزش دهند.

💡 او تلاش بسیار زیادی کرد تا با صبر و حوصله، آن روح سرکش و طغیان‌گر را به تدریج رام گردیدن و آرام کردن موفق شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران