خست کردن

واژه «خست کردن» در زبان فارسی یک ترکیب فعلی قدیمی است که در متون کهن با معانی متفاوتی به کار رفته و بسته به بافت جمله می‌تواند مفهوم‌های گوناگونی را منتقل کند. در یکی از کاربردهای اصلی، این واژه به معنای رنگ کردن، آغشته کردن یا آمیختن چیزی با ماده‌ای دیگر آمده است و در همین معنا در متون ادبی فارسی برای توصیف آراستن یا رنگین ساختن اشیا و نوشته‌ها استفاده شده است. در این کاربرد، «خست کردن» نوعی عمل تزئینی یا هنری را نشان می‌دهد که در آن شیء یا سطحی با ماده‌ای مانند رنگ یا جوهر تغییر حالت پیدا می‌کند. در برخی موارد نیز این واژه در فضای ادبی به صورت استعاری به کار رفته و به معنای تأثیر گذاشتن عمیق یا نقش بستن اثر چیزی بر دل و ذهن انسان تلقی شده است. از سوی دیگر، «خست کردن» در معنایی متفاوت به مفهوم بخل ورزیدن و امساک کردن نیز آمده است و در این حالت به رفتار فردی اشاره دارد که در بخشش مال یا امکانات خود سخت‌گیری می‌کند. این کاربرد بیشتر در متون اخلاقی و تعلیمی دیده می‌شود و جنبه رفتاری و شخصیتی دارد. در این معنا، واژه بار منفی داشته و به نوعی تنگ‌نظری یا سخت‌گیری در خرج کردن یا بخشش را بیان می‌کند. وجود این دو معنای متفاوت نشان می‌دهد که واژه در گذر زمان و در بافت‌های مختلف زبانی دچار تنوع معنایی شده است. در نتیجه، برای فهم دقیق «خست کردن» باید به متن و موقعیتی که واژه در آن به کار رفته توجه کامل داشت. این واژه نمونه‌ای از پویایی زبان فارسی و تغییرپذیری معنا در طول تاریخ ادبیات محسوب می‌شود.

لغت نامه دهخدا

خست کردن. [ خ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رنگ کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
نویسنده برخامه بنهاد دست
بعنبر سر نامه را کرد خست.فردوسی.گویا با تو من نشست کنم
قصدآن طره چو شست کنم
باده راوقی بجان بخرم
پس بخوناب دیده خست کنم.شرف الدین شفروه.
خست کردن. [ خ ِس ْ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بخل ورزیدن. امساک کردن.

فرهنگ فارسی

بخل ورزیدن امساک کردن