خرستون
مترادفها
لجباز، کلهشق، سرکش
متضادها
عاقل، هوشمند، مطیع
لغت نامه دهخدا
خرستون. [ خ َ س ُ ] ( اِ مرکب ) ستون بزرگ. ستون عظیم:
زین کار که کردی برون ز دستی
بر خویشتن ای خرستون پشکم.ناصرخسرو.
لجباز، کلهشق، سرکش
عاقل، هوشمند، مطیع
خرستون. [ خ َ س ُ ] ( اِ مرکب ) ستون بزرگ. ستون عظیم:
زین کار که کردی برون ز دستی
بر خویشتن ای خرستون پشکم.ناصرخسرو.