واژه «خَراطیم» جمع کلمه «خرطوم» در زبان عربی است و در معنای اصلی خود به بینی دراز و پوزهمانند برخی حیوانات مانند فیل یا حیوانات خرطومدار اشاره دارد. این واژه در کاربرد لغوی، به صورت جمع برای چندین خرطوم یا پوزه به کار میرود و جنبه توصیفی دارد. در منابع لغوی آمده است که «خراطیم» به معنای خرطومها است و دقیقاً به اندام دراز و لولهمانند در سر حیوانات اشاره دارد. علاوه بر معنای اصلی، این واژه به صورت مجازی نیز در زبان عربی و فارسی استفاده شده است. در کاربرد مجازی، «خراطیم القوم» به معنای بزرگان و مهتران یک قوم یا گروه است. این تعبیر به دلیل تشبیه پیشوایان و افراد برجسته به بخش پیشرو و برجسته بدن، یعنی خرطوم، به کار رفته است. بنابراین واژه «خراطیم» هم دارای معنای جسمانی و هم معنای استعاری و اجتماعی است. در متون کهن، این کلمه بیشتر در ساختارهای ادبی و توصیفی دیده میشود. شناخت معنای آن نیازمند توجه به بافت جمله و کاربرد آن در متن است. در نتیجه، «خراطیم» هم جمع خرطوم است و هم در معنای کنایی به بزرگان قوم اشاره دارد.
خراطیم
لغت نامه دهخدا
خراطیم. [ خ َ ] ( ع اِ ) ج ِ خرطوم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خرطومها. ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
- خراطیم القوم؛ مهتران قوم. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ).
فرهنگ معین
(خَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - جِ خرطوم. ۲ - مجازاً به معنی بزرگان، مهتران.
فرهنگ عمید
= خرطوم
ویکی واژه
جِ خرطوم.
مجازاً به معنی بزرگان، مهتران.