نام آور

نام آور

نام‌آور به فردی گفته می‌شود که به سبب توانایی، هنر، دانش یا شجاعت خود مشهور و شناخته‌شده شده است. واژه «نام» در این ترکیب به معنای شهرت و آوازه است و «آور» به معنای آورنده می‌باشد. بنابراین نام‌آور یعنی کسی که برای خود نام و آوازه‌ای به دست آورده است. این واژه بیشتر برای توصیف افراد برجسته و موفق در زمینه‌های مختلف به کار می‌رود. برای مثال، یک شاعر نام‌آور کسی است که آثارش مورد توجه مردم و اهل ادب قرار گرفته باشد. همچنین دانشمندان، قهرمانان ورزشی و هنرمندان بزرگ می‌توانند نام‌آور باشند. نام‌آور بودن نشان‌دهنده احترام و اعتبار اجتماعی فرد است. این واژه بار معنایی مثبت دارد و بیانگر شایستگی و موفقیت است. در متون ادبی نیز از این کلمه برای ستایش بزرگان استفاده شده است. در نتیجه، این واژه به معنای مشهور، برجسته و دارای آوازه نیک در میان مردم است.

لغت نامه دهخدا

( نام آور ) نام آور. [ وَ ] ( نف مرکب ) ( از: نام + آور، آورنده ). ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). خداوند نام و آوازه را گویند چه در نیکی و چه در بدی. ( برهان قاطع ). خداوند نام و آوازه. نماور. نام دار. نامبرده. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). کسی که از جهت دلیری یا علم یا صنعت مشهور شده باشد. ( فرهنگ نظام ). مشهور. معروف. نامدار. مشهور به سرافرازی. ( از ناظم الاطباء ). نامبردار. بنام. بانام. نامی. اسمی. مشهور. معروف. شهیر. شهره. سرشناس. نامدار. خداوند نام:
مر او را ستودند یک یک مهان
بزرگان و نام آوران جهان.فردوسی.که پیوند شاه است و همزاد اوی
سواری است نام آور و جنگجوی.فردوسی.ز گردان جنگی و نام آوران
چو بهرام و چون زنگه شاوران.فردوسی.ای بلنداختر نام آور تا چند به کاخ
سوی باغ آی که آمد گه نوروز فراز.منوچهری.بزرگوارا نام آورا خداوندا
حدیث خواهم کردن به تو یکی نبوی.منوچهری.یکی نامداری که با نام وی
شدستند بی نام نام آوران.منوچهری.بدادش صد و سی هزار از سران
نگهبان لشکرش نام آوران.اسدی.به طعنه گوید دشمن که کار چون نکنی
ز کار گردد مردم بزرگ و نام آور.مسعودسعد.تا سخن پرور بوی از صاحب رازی بهی
چون سخاگستر بوی از حاتم طائی بری
گر بدندی هر دو نام آور در این ایام تو
از سخا و از سخن پیش تو گشتندی بری.سوزنی.جهان را باز دیگر شدنشان و صورت و سیما
به عدل شاه نام آور جهان عدل شد پیدا.؟ ( سندبادنامه ص 15 ).هست نام آوری ز کشور روم
زیرکی کو ز سنگ سازدموم.نظامی.چنین گفت کای بانوی نامجوی
ز نام آوران جهان برده گوی.نظامی.ز نام آوران برکشد نام تو
نتابد سراز جستن کام تو.نظامی.زنام آوران گوی دولت ربود
که در گنج بخشی نظیرش نبود.سعدی.که شاه ارچه بر عرصه نام آوراست
چو ضعف آمد از بیدقی کمتر است.سعدی. || پهلوان نامی. گرد. پهلوان.جنگجوی نامدار:
نشست از بر رخش و نام آوران
کشیدند شمشیر و گرز گران.فردوسی.

فرهنگ معین

( نام آور ) (وَ ) (ص مر. ) مشهور، معروف.

فرهنگ عمید

( نام آور ) دارای نام و آوازه، معروف، مشهور، نامدار.

فرهنگ فارسی

( نام آور ) ( صفت ) ۱ - مشهورمعروف خداوند نام: یکی نامداری که بانام وی شدستند بی نام نام آوران. ( منوچهری ) ۲ - پهلوان نامی جنگجوی مشهور: مگر برتو نام آوری حمله کرد نیاوردی از ضعف تاب نبرد? ( سعدی )
معروف، مشهور، نامدار، دارای نام و آوازه

ویکی واژه

مشهور، معروف.

جمله سازی با نام آور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خردمند نام آور و تیز ویر به پای خود اندر دم نره شیر

💡 نشستند با رای هندی به هم فرامرز و نام آوران بیش و کم

💡 بخندید نام آور و گفت: هیچ به عمر از ره راستی سر مپیچ

💡 سقاهم ربهم خوردند و نام و ننگ گم کردند چو آمد نامه ساقی چه نام آورد مستان را

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز