حجیزی تصویر معنی حجیزی مترادفها حجازی لغت نامه دهخدا حجیزی. [ ح ِج ْ جی زا ] ( ع مص ) منع کردن. بازداشتن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ): کانت بین القوم رمی ثم صارت حجیزی؛ ای تراموا ثم تحاجزوا. ( منتهی الارب ). کلمات مرتبط تعجس کدع طحث صیع مهز متایزه تغاور