تنضاح

لغت نامه دهخدا

تنضاح. [ ت َ ] ( ع مص ) ترابیدن مشک و خُم. ( تاج المصادر بیهقی ). تراویدن مشک و خنور. || اشک ریختن چشم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || عرق کردن اسب. ( از اقرب الموارد ).

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
یوحی یعنی چه؟
یوحی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز