تلاحم

مترادف‌ها

پیوند، اتحاد، همبستگی، چسبندگی، پیوستگی

متضادها

جدایی، تفرقه، تفکیک

لغت نامه دهخدا

تلاحم. [ ت َ ح ُ ] ( ع مص ) باهم پیوستن. ( زوزنی ) ( مجمل اللغة ). پیوسته شدن.( ناظم الاطباء ). بهم پیوستن چیزی سپس متباین بودن آن. || تقاتل. ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) پیوستگی استخوانها بهم. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با تلاحم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برای دستیابی به صلح پایدار در منطقه، کشورهای همسایه باید بر روی تلاحم اجتماعی و همکاری‌های اقتصادی متقابل تمرکز کرده و از درگیری‌های بیهوده پرهیز کنند.

💡 تلاحم میان اعضای یک تیم در پروژه‌های سازمانی بسیار حیاتی است، زیرا بدون هماهنگی و وحدت نظر، رسیدن به اهداف تعیین شده بسیار دشوار و زمان‌بر خواهد بود.

💡 در دوران سختی‌های اقتصادی، تلاحم میان مردم می‌تواند باعث شود که جامعه با قدرت بیشتری در برابر چالش‌ها ایستادگی کند و از فروپاشی ساختارهای اجتماعی جلوگیری نماید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران