تبیغ

لغت نامه دهخدا

تبیغ. [ ت َ ب َی ْ ی ُ ] ( ع مص ) تبیغ امر بر کسی؛ شوریده شدن کار بر وی. ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || تبیغ دم؛ در هیجان آمدن خون. ( قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ). و غلبه کردن آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). فی الحدیث: علیکم بالحجامة لایتبیغالدم باحدکم فیقتله. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). فشار خون غلبه دم. دمش خون. || تبیغ ماء؛ جوش زدن آب در چشمه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || تبیغ لبن بسیار شدن شیر. ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

تبیغ امر بر کسی شوریده شدن کار بر وی. یا تبیغ دم در هیجان آمدن خون. و غلبه کردن آن. فشار خون غلب. دم. دمش خون. یا تبیغ مائ جوش زدن آب در چشمه. یا تبیغ لبن بسیار شدن شیر.