لغت نامه دهخدا
تأریس. [ ت َءْ ] ( ع مص ) کشاورز گردیدن. || کار و خدمت گرفتن از کسی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || برزگری کردن. ( تاج المصادر بیهقی ).
تأریس. [ ت َءْ ] ( ع مص ) کشاورز گردیدن. || کار و خدمت گرفتن از کسی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || برزگری کردن. ( تاج المصادر بیهقی ).
کشاورز گردیدن کار و خدمت گرفتن از کسی.