بیزانسیوم

لغت نامه دهخدا

بیزانسیوم. ( اِخ ) یکی از بلاد تراکس در جانب غربی تنگه بسفر بوده است که در سال 658 ق. م. بنا شده بود و داریوش کبیر پادشاه ایران در لشکرکشی خویش بیونان آن را تصرف کرد و پس از آن در تصرف آتن و زمانی در تصرف اسپارتا بود تا آنکه در سال 358 ق.م. استقلال یافت. در زمان کلودیوس امپراطور روم بیزانسیوم جزء ممالک امپراطوری روم شد و در سال 193 م. سپتی می یوس سوروس شهر مزبور را بجرم اینکه با پسی نیوس سیاه یاری کرده بود با خاک برابر ساخت. در زمان کاراکالا شهر بیزانسیوم مجدداً آباد شد و کنستانتینوس امپراطور روم در سال 330 م. آن را به شهری بزرگ مبدل ساخت که امروز بقسطنطنیه معروف است. ( از ترجمه تمدن قدیم فوستل دوکولانژ ص 462 ). رجوع به بیزانس شود.

جمله سازی با بیزانسیوم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تاریخ امپراتوری بیزانسیوم با تمام پیچیدگی‌های سیاسی و مذهبی خود، تأثیر عمیقی بر شکل‌گیری تمدن‌های بزرگ اروپایی و مدیترانه‌ای در دوران قرون وسطی گذاشته است.

💡 باستان‌شناسان در جریان حفاری‌های اخیر در منطقه، آثار باستانی بسیار ارزشمندی را پیدا کردند که به دوران شکوه و عظمت امپراتوری بیزانسیوم بازمی‌گردد.

💡 معماری کلیساهای قدیمی در این منطقه، بازتابی مستقیم از سبک‌های هنری و ساختاری است که در دوران حکومت امپراتوری بیزانسیوم در این ناحیه رواج داشته است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران