بیرادگی

مترادف‌ها

ایثار، فداکاری، بخشندگی، سخاوت، گذشت، بی‌غرضی

متضادها

مهربانی، رأفت، محبت، لطف، مدارا

لغت نامه دهخدا

بیرادگی. [ ب َ ] ( هندی، اِ ) مأخوذ از هندی، درویش و قلندر. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با بیرادگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در داستان‌های قدیمی، شخصیت‌های شرور معمولاً با بیرادگی و رفتارهای ظالمانه خود، باعث رنج و عذاب بسیاری از مردم بی‌گناه در شهر می‌شدند.

💡 او به دلیل بیرادگی و عدم رعایت اصول اخلاقی در محیط کار، مورد انتقاد شدید مدیران و همکاران خود در شرکت قرار گرفت.

💡 جامعه‌ای که در آن بیرادگی و بی‌عدالتی ریشه دوانده باشد، به سختی می‌تواند به سمت پیشرفت و ثبات اجتماعی حرکت کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران