بلیلج

لغت نامه دهخدا

بلیلج. [ ب َ لی ل َ ] ( معرب، اِ ) معرب بلیله است. ( منتهی الارب ). بلیله. ( دهار ) ( زمخشری ). به فارسی بلیله گویند. ( از الفاظ الادویة ) ( از اختیارات بدیعی ). ثمر درخت هندی است مایل به استداره و بزرگتر از عفص، شبیه به هلیله چینی، و پوست او رقیق تر از پوست هلیله، و مستعمل پوست اوست. ( از تحفه حکیم مؤمن ). رجوع به بلیله شود.

فرهنگ فارسی

معرب بلیله است. بلیله. به فارسی بلیله گویند. ثمر درخت هندی است مایل به استداره و بزرگتر از عفص شبیه به هلیل. چینی و پوست او رقیق تر از پوست هلیله و مستعمل پوست اوست.

جمله سازی با بلیلج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هلیله و بلیله و آمله در فارسی میانه هیلیلگ و بلیلگ و آملگ نامیده می‌شد که پس از اسلام عربی‌شده آن‌ها به صورت «هلیلج، بلیلج و املج» درآمد.

صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز