لغت نامه دهخدا
بشولیدگی. [ ب َ / ب ِ / ب ُ دَ / دِ ] ( حامص ) تشویش: از این سبب توزّع خاطر و بشولیدگی ضمیر ظاهر گشت. ( جهانگشای جوینی ). و هر روز تشویش و بشولیدگی و توزّع ضمیر و دلتنگی زیادت می شد. ( جهانگشای جوینی ).
بشولیدگی. [ ب َ / ب ِ / ب ُ دَ / دِ ] ( حامص ) تشویش: از این سبب توزّع خاطر و بشولیدگی ضمیر ظاهر گشت. ( جهانگشای جوینی ). و هر روز تشویش و بشولیدگی و توزّع ضمیر و دلتنگی زیادت می شد. ( جهانگشای جوینی ).
تشویش: ازین سبب تو زع خاطر و بشولیدگی ضمیر ظاهر گشت. و هر روز تشویش و بشولیدگی و توزع ضمیر و دلتنگی زیادت میشد.