لغت نامه دهخدا
بروا داشتن. [ ب ِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) روا داشتن. جایز داشتن: اگر جایز باشد که بروا دارند که طلحه و زبیر در حالت نزع از عداوت و خصومت علی توبه کردند و نجات یافتند سپس... ( کتاب النقض ص 481 ). رجوع به روا داشتن شود.
بروا داشتن. [ ب ِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) روا داشتن. جایز داشتن: اگر جایز باشد که بروا دارند که طلحه و زبیر در حالت نزع از عداوت و خصومت علی توبه کردند و نجات یافتند سپس... ( کتاب النقض ص 481 ). رجوع به روا داشتن شود.
روا داشتن جایز داشتن.