بازگستردن
مترادفها
گسترش دادن، بسط دادن، باز کردن
متضادها
جمع کردن، بستن
لغت نامه دهخدا
بازگستردن. [ گ ُ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) گستردن. پهن کردن:
چو آمد بدان روزگار دراز
همی گسترد چادر داد باز.فردوسی.بفرمان اویست گردان سپهر
وز و بازگسترده هرجای مهر.فردوسی.
جمله سازی با بازگستردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بازگستردن زیباییهای طبیعت به دامنههای کوهستانی پس از بارشهای مداوم و طولانی، یکی از امیدهای بزرگ مردم ساکن در این منطقه خشک است.
💡 بازگستردن رونق اقتصادی به تمامی مناطق محروم، از اهداف اصلی برنامههای توسعهای است که دولت در سالهای اخیر برای مردم اجرا کرده است.
💡 تلاش برای بازگستردن شکوه گذشته در اشعار کلاسیک فارسی، از ویژگیهای بارز سبک شاعرانی است که به تاریخ و اصالت فرهنگی اهمیت میدهند.