اقتتال
مترادفها
جنگ، مبارزه، نزاع، ستیز، کشاکش
متضادها
صلح، آرامش
لغت نامه دهخدا
اقتتال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) کشته عشق یا جن گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). وفعل آن مجهول بکار رود. ( منتهی الارب ). کشتن عشق و یا پری کسی را. ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ). || کارزار کردن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). تقاتل. ( المصادر زوزنی ). با یکدیگر کارزار کردن. ( ترجمان علامه جرجانی ). با هم کارزار کردن. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
کشت. عشق یا جن گردیدن. و فعل آن مجهول بکار رود.
جمله سازی با اقتتال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گزارشهای خبری منتشر شده نشان میدهند که اقتتال شدید میان دو گروه از ساکنان محلی در مرزهای این منطقه، باعث ایجاد فضای بسیار ناامن شده است.
💡 در جریان جنگهای داخلی طولانیمدت، اقتتال میان گروههای مختلف سیاسی و نظامی باعث از بین رفتن بسیاری از زیرساختهای حیاتی و آسیب به مردم بیگناه شد.
💡 تحلیلگران سیاسی معتقدند که اگر راهکاری برای پایان دادن به این اقتتال پیدا نشود، وضعیت امنیتی در کل منطقه به شدت وخیمتر خواهد شد.