استحصاف

لغت نامه دهخدا

استحصاف.[ اِ ت ِ ] ( ع مص ) استوار گردیدن. ( منتهی الارب ). استوار شدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). مستحکم شدن. || تنگ و خشک شدن. ( منتهی الارب ). تنگ شدن سوراخ: استحصاف شرم زن؛ یابس و مضیق شدن. || استحصاف زمان بر کس؛ سخت شدن روزگار. ( از منتهی الارب ). سخت شدن زمانه بر کسی. تنگ شدن روزگار بر وی.

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز