لغت نامه دهخدا
ارتصاع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) ارتصاع بچیزی؛ چسبیدن بدان. چفسیدن. ( منتهی الارب ). || میان دو سنگ کوفتن دانه را. ( منتهی الارب ). || ارتصاع اَسنان؛ پیوسته و بهم نزدیک شدن دندانها. با هم قریب شدن دندان.
ارتصاع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) ارتصاع بچیزی؛ چسبیدن بدان. چفسیدن. ( منتهی الارب ). || میان دو سنگ کوفتن دانه را. ( منتهی الارب ). || ارتصاع اَسنان؛ پیوسته و بهم نزدیک شدن دندانها. با هم قریب شدن دندان.