انگشت عروسان
لغت نامه دهخدا
انگشت عروسان. [ اَ گ ُ ت ِ ع َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) قسمی حلوا که آن را انگشت عروسان هم گویند.( برهان قاطع ) ( هفت قلزم ). قسمی از حلوا که از شکر سازند بقدر انمله و آگین آن مغز پسته کوفته باشد پارسیان آن را انگشت عروسان خوانند و بترکی گلین بارماقی و بعربی اصابع الحور گویند. ( از انجمن آرا ). || نوعی انگور. ( برهان قاطع ) ( مجموعه مترادفات ص 51 ). و رجوع به انگشت عروسان و اصباع الحور شود.
فرهنگ فارسی
قسمی حلوا که آن را انگشت عروسان هم گویند ٠ قسمی حلوا که از شکر سازند بقدر انمله و آگین آن مغز پسته کوفته باشد پارسیان آن را انگشت عروسان خوانند و به ترکی گلین بارماقی و به عربی اصابع الحور گویند ٠
جمله سازی با انگشت عروسان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شعر زنگاری صبا از فرق بستان در کشید با عروسان چمن گوئی که اندر کین شدست
💡 میجهد باد صبا هر صبحدم بر بوستان با عروسان ریاحین دستیازی میکند
💡 بیخ زمین چو افسر شاهان پر از گهر شاخ شجر چون گوش عروسان ز گوشوار
💡 عروسان ما را بس است این حصار که با حجلهٔ کس ندارند کار
💡 بستان چو عروسان ز زر و سیم جلی گشت هان چون سر و تنشان ز خضر سیر خلل شد
💡 از سر زلف عروسان چمن دست بدارد به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را