تولی کردن

مترادف‌ها

محبت داشتن، دوستی کردن

متضادها

تبری

لغت نامه دهخدا

تولی کردن. [ ت َ وَل ْ لی ک َ دَ ] ( مص مرکب )دوستی کردن. روی آوردن. خلاف تبری کردن:
پس از رسول تولی مکن به هیچ کسی
مگر به آل رسول مطهر اخیار.ناصرخسرو.کیسانیان از باقی شیعه جدا شدند و به محمد حنفیه تولی کردند. ( جهانگشای جوینی ). مولی کسانی اند که ما را دوست دارند و به ما تولی کرده اند و علج کسانی اند که از ما تبرا کرده اند. ( تاریخ قم ص 207 ). رجوع به تولی شود.

فرهنگ فارسی

دوستی کردن روی آوردن

جمله سازی با تولی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بود اغلال و زنجیرش تولی ولای عبد یعنی حفظ مولی

💡 دل پرده دارد اما، دارد بتو تولی این پردها بسوزد از آه دردمندان

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران