لغت نامه دهخدا
( تبخال برآوردن ) تبخال برآوردن. [ ت َ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) تبخال زدن. برآوردن تبخال بر لب. ظاهر شدن تبخال بر اطراف لب. تبخال کردن لب. تبخال دمیدن بر لب. تبخال افتادن بر لب. رجوع به تبخال و تبخاله و دیگر ترکیبهای آن دو شود.
( تبخال برآوردن ) تبخال برآوردن. [ ت َ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) تبخال زدن. برآوردن تبخال بر لب. ظاهر شدن تبخال بر اطراف لب. تبخال کردن لب. تبخال دمیدن بر لب. تبخال افتادن بر لب. رجوع به تبخال و تبخاله و دیگر ترکیبهای آن دو شود.
( تبخال بر آوردن ) تبخال زدن بر آوردن تبخال بر لب ظاهر شدن تبخال بر اطراف لب تبخال کردن لب تبخال دمیدن بر لب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مهر خاموشی مرا دلسرد از گفتار کرد تب به یک تبخال از تن خیمه بیرون می زند
💡 موج تبخال از دلم تا ساحل لب میرسد بس که مغز آرزو در استخوانم سوختی
💡 زگیل تناسلی با تبخال دستگاه تناسلی فرق دارد. تبخال تناسلی را ویروس همخانوادهٔ تبخال صورت ایجاد میکند.
💡 از تب سودای مجنون خواندم افسونی به دشت گردبادش تا فلک آرایش تبخالکرد
💡 زگیل یا تبخال قبل از اقدام به میکرودرم باید درمان شود. همچنین پوستی که دچار آفتاب سوختگی یا زخم باز شده یا پوست ملتهب باشد، نباید از میکرودرم استفاده کند.
💡 محققان مؤسسه تحقیقاتی کودکان سیاتل مدعی کشف دو نوع ویروس تبخال در سیستم عصبی انسان هستند و این احتمال را میدهند که این دو ویروس، در بدن ۹۰ درصد از افراد وجود داشته باشد.