لغت نامه دهخدا
چاربرد. [ ب َ ] ( اِخ ) نام شهری است که چاربردی شارح شافیه منسوب بدان است کذا سمع من الاوستاد العلامه شیخ محمد خضرشیرازی. ( آنندراج ). جاربَرد. رجوع به جاربرد شود.
چاربرد. [ ب َ ] ( اِخ ) نام شهری است که چاربردی شارح شافیه منسوب بدان است کذا سمع من الاوستاد العلامه شیخ محمد خضرشیرازی. ( آنندراج ). جاربَرد. رجوع به جاربرد شود.
نام شهری است که چار بردی شارح شافیه منسوب بدانست کذا سمع من الاوستاد العلامه شیخ محمد خضر شیرازی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر که خود رادشمن آن یار دید چشم نابینای او خود چار دید
💡 آنکه به عهدش ز چار گوشة عالم گوش زمان هیچ ناشنیده انینی
💡 از رحمت دادار دو شاخند ز یک اصل از مدحت او چار کتابست به یک فصل
💡 ایدل اگر آشفته یک یار شدی فارغ ز دو و از سه و از چار شدی
💡 به حکم تو گردند این هفت آباء به امر تو باشند این چار مادر
💡 گفتم سه چار بوسه فزونتر نکردمت گر نیست باورت بشماریم از سرا