لغت نامه دهخدا
جاربرد. [ ب َ ] ( اِخ ) قلعه ای از مضافات اران است. و رجوع به جاربردی شود.
جاربرد. [ ب َ ] ( اِخ ) قلعه ای از مضافات اران است. و رجوع به جاربردی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شرح جاربردی شرحی است که فخرالدین احمد بن حسن جاربردی بر کتاب الشافیة فی التصریف در نحو اثر ابن حاجب نحوی نوشته است.
💡 قاضی بهاءالدین ابوالمحاسن از علما و قضات عالیقدر فارس در زمان سلاطین آل مظفر و همزمان با حافظ در قرن هشتم هجری قمری بود. تولد وی در سال ۷۰۰ هجری قمری دانسته شدهاست. به نوشتهٔ شدالازار برای تکمیل تحصیلات به تبریز رفت و از محضر علاءالدین طاووسی، فخرالدین جاربردی و شرف الدین طیبی استفاده برد. نویسندهٔ شدالازار او را مفتی چهار مذهب تسنن میداند. قاضی بهاءالدین در مدرسه عضدیه شیراز به تدریس اشتغال داشت و به سال ۷۸۲ هجری قمری در شیراز به درود حیات گفت. تألیفات: