جای ضرور

لغت نامه دهخدا

جای ضرور. [ ی ِ ض َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) طهارتخانه. و این فارسی هندوستان است و اهل ایران ضروری و قدم جا و آبخانه گویند. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). مؤلف آئین اکبری آنرا صحت خانه نام گذاشته. ( از بهار عجم ) ( آنندراج ). بیت الخلاء. ( ناظم الاطباء ). بیت الفراغ. متوضاء. طهارت جای. دارالحدث. مستراح. آفتابه خانه. ادب خانه. آب خانه. آبستگاه. آبشنگه. آبشتنگه. ( مجموعه مترادفات ):
در حقیقت مرد دنیادار کوری بیش نیست
مال و جاهش مایه عجب و غروری بیش نیست
پا منه آنجا مگر بهر قضاء حاجتی
خانه اهل دول جای ضروری بیش نیست.شاه اسماعیل ذبیح ( از مجموعه مترادفات ).

فرهنگ فارسی

طهارتخانه

جمله سازی با جای ضرور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو قدردان هنر نیست خوار نتوان بود ضرور شد که هنرمند خودستائی کرد

💡 ۱. صنایعی که در اجتماع ضروری هستند. ۲. صنایعی که از لحاظ موضوع شریف شمرده می‌شوند.

💡 گشت از حواس سمع ضروری و روز و شب کرد از شنید نام عدوت احتراز گوش

💡 خیز بیرون رو از این کلبه احزان دو سه روز بلبل از باغ ضروری برود وقت خزان

💡 نماز شام که خورشید ازین سرای سرور گرفت راه سفر همچو عاشقان به ضرور

💡 مایوریانوس، محروم از ناوگانی که برای یورش به وندال‌ها در آفریقا ضروری بود، حمله را لغو کرد و راه بازگشت را در پیش گرفت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران