گنج بان
مترادفها
نگهبان گنج، خزانهدار
لغت نامه دهخدا
گنجبان. [ گ َ ] ( ص مرکب ) ( از: گنج + بان، پسوند ). نگاهدارنده گنج. محافظ گنج. آنکه گنج را نگاهداری می کند:
من مر او را در مدیحی روستم خواندم همی
واین چنین باشد که خوانی گنج نه را گنجبان.فرخی.گنج بهاراینک روان میغ اژدهای گنجبان
رخش سحاب اینک دوان وز برق هرا داشته.خاقانی. || صاحب گنج. گنج نه:
اینکه بر توست گنج علم خدای است
چون که سوی گنجبان او نگرائی.ناصرخسرو ( دیوان ص 419 ).گر تو سوی گنجبانش راه ندانی
من بکنم سوی اوت راهنمائی.ناصرخسرو ( دیوان ص 419 ).
فرهنگ عمید
نگهبان گنج، خزانه دار.
فرهنگ فارسی
(اسم ) ۱ - نگاهبان گنج محافظ خزانه: من مراو را در مدیحی روستم خواندم همی وین چنین باشد که خوانی گنج نه را گنج بان ( فرخی ) ۲ - خداوند گنج صاحب خزانه: این که برتست گنج علم خدایست چون که سوی گنجبان او نگرایی ? ( ناصر خسرو )
جمله سازی با گنج بان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر ساعتیت باد یکی شهر و گنج نو هر ساعتیت باد یکی تاج و گاه نو
💡 بود صد گنج گوهر آماده همه در دست و پایم افتاده
💡 چو گنج ما پدیدار آید ای شیخ دل از گنجم خبردار آید ای شیخ
💡 نعمت الله گنج اسما یافت از غنای شما نه اندیشد
💡 دل منست ز عالم حواله گاه غمت حواله چند کنی گنج را بویرانی
💡 نهادی گنج خود اندر دل او دمیده از دم خود در گل او