کله معلق

لغت نامه دهخدا

کله معلق. [ ک َل ْ ل َ / ل ِ م ُ ع َل ْ ل َ ] ( اِ مرکب ) در تداول عامه، معلق با سر. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کله معلق زدن شود. || حَباجُعَل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به حباجعل شود.

فرهنگ معین

( ~. مُ عَ لَ )(ص مر. ) (عا. ) سرنگون، واژگون.

فرهنگ فارسی

معلق با سر

ویکی واژه

(عا.)
سرنگون، واژگون.

جمله سازی با کله معلق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 معلق می زدم خواهی نخواهی در آن چه چون کبوترهای چاهی

💡 بامدادان کاین معلق گوی زر بر عمود سیمگون شد جلوه گر

💡 چو دشمنانت هر چند خود نگو سارست معلق آمد گردن بریسمان انگور

💡 ای زلف دانمت ز چه دایم مشوّشی زآنرو مشوّشی که معلق در آتشی

💡 معلق به مویی و غافل حریص که چاه است و در قعر چاه اژدهاست

همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز