لغت نامه دهخدا
چرخ پیمایی. [ چ َ پ َ / پ ِ ] ( حامص مرکب ) عرش پیمایی. فلک پیمایی. آسمان پیمائی. پرواز بسوی آسمانها و افلاک:
وز پی احمد براقی کن ز روح
پس برای چرخ پیمایی فرست.خاقانی.|| گردش و حرکت بر مدار افلاک. رجوع به چرخ پیمای شود.
چرخ پیمایی. [ چ َ پ َ / پ ِ ] ( حامص مرکب ) عرش پیمایی. فلک پیمایی. آسمان پیمائی. پرواز بسوی آسمانها و افلاک:
وز پی احمد براقی کن ز روح
پس برای چرخ پیمایی فرست.خاقانی.|| گردش و حرکت بر مدار افلاک. رجوع به چرخ پیمای شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به بوی زلف تو دل در پی صبا می رفت بخنده گفت چه بر هرزه باد پیمایی
💡 بر آور از درون پرده حسن پرده پیمایی همانا خواهد از راز درونها پرده برگیرد
💡 کی بود سیری ز ناز آن نرگس خودکام را باده پیماییگرانی نیست طبع جام را
💡 باده پیمایی که باشد ساقی کوثرپرست فیض از دامان تر همچون سحابش میچکد
💡 باشی تو اگر ساقی پیمانه تو پیمایی از توبه یاران داد، ای وای ز پیمانها