چاشنی بیضه

لغت نامه دهخدا

چاشنی بیضه. [ ی ِ ب َ ض َ / ض ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) چاشنی بیضه مرغ. چاشنی تخم مرغ. قدر کم شکستن بیضه در بیضه بازی نوروز. ( آنندراج ):
ز صوت مرغ گلستان کمی نخواهد داشت
صدای چاشنی بیضه های نوروزی.ملاطغرا ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

چاشنی بیض. مرغ. چاشنی تخم مرغ. قدر کم شکستن بیضه در بیضه بازی نوروز.

جمله سازی با چاشنی بیضه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نتوان طوطی ما را به شکر داد فریب سخن از چاشنی کنج دهان می‌گذرد

💡 به جان خواجه‌ که از وصف عشق درمگذر که عشق چاشنی روح و قوت احرارست

💡 نه هیچ راحتم از هم دمی و نه هیچ قرین نه هیچ لذتی از چاشنی نه هیچ ابا

💡 اگر حسن گلوسوز شکر این چاشنی دارد به حرف تلخ منقار مرا بر یکدیگر بندد

💡 با چاشنی طنز، نگاهی دیگرگونه به خبر و حاشیهٔ خبر داشته باشد.»

💡 تنگ شکر می دهم کشور به کشور چاشنی آخر ای سودای شیرین در کدامین کشوری؟

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز