میغ ناک

لغت نامه دهخدا

میغناک. ( ص مرکب ) ابرناک و بخارناک. ( ناظم الاطباء ). ابرناک. ( آنندراج ). باابر. ابرآگین. آسمانی میغناک. روزی میغناک؛ روزی با ابر. ( یادداشت مؤلف ).
- میغناک شدن؛ ابرناک شدن. ابر گرفتن. باابر شدن. تغیم. ( از یادداشت مؤلف ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). تربد. ( تاج المصادر بیهقی ).
|| بخارناک. ( ناظم الاطباء ). هوا یا آسمان مه آلود. ( از شعوری ج 2 ورق 364 ). بامه. مه ناک. آسمان پر از مه. کوه پر از مه. مه آلود.

فرهنگ فارسی

ابر ناک و بخار ناک ابر ناک با ابر

جمله سازی با میغ ناک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این روستا در دهستان میغان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۵ نفر (۶ خانوار) بوده‌است.

💡 این روستا در دهستان میغان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۵ نفر (۱۳ خانوار) بوده‌است.

💡 ندیدند ایچ میغی را که بارید از بر او نم ندیدند ایج مرغی را که بگشود از سر او پر

💡 هر چند زلاف،‌تیغ بر میغ زدیم امروز ز عجز خود، سپر بفکندیم

💡 این روستا در دهستان میغان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷ نفر (۴ خانوار) بوده‌است.

💡 عزیز عمر چنان مگذران که آخر کار چو آفتاب تو ناگاه زیر میغ آید

فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز