قرنفل بستانی
لغت نامه دهخدا
قرنفل بستانی. [ ق َ رَ ف ُ ل ِ ب ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) دوائی است که آن را فرنجمشک خوانند. ( بحر الجواهر ). و آن بالنگوی صحرائی است و به عربی بقلةالضّب خوانند، و بواسیر را نافع است. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
دوائی است که آنرا فرنجمشک خوانند و آن بالنگوی صحرائی است و بعربی بقله الضب خوانند و بواسیر را نافع است.
جمله سازی با قرنفل بستانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بیکی جنگ همه نعمت خصمان ستدی آنکه مانده بیکی جنگ دگر بستانی
💡 وگر سپهر نبستی به گریه کله ابر به خنده لب نگشادی گلی به بستانی
💡 ظاهر آنست که در باغ جمال کس نیست خوبتر زین گل حسنی که تواش بستانی
💡 خمر عنبی خواهم و بستانی کاو را نارنج غیب سیب زنخ نار دو پستان
💡 قرین یار زیبا را چه پروای چمن باشد هزاران سرو بستانی فدای سروبالایی
💡 بالای سرو بوستان هم نغز میآید، ولی در سرو بستانی چنین رفتار نتوان یافتن