لغت نامه دهخدا
طاقنما بستن. [ ن ُ / ن ِ / ن َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) از آنچه افزارو اسباب آرایش باشد بصورت طاق کردن. || طاق را از گونه های مختلف آلات و ادوات زینت دادن. بویژه از اقسام بلورینه و ظروف آبگینه و چراغ و غیره. || در اطراف تکایا و حسینیه ها جاهائی چون طاقی زینت کردن از قالی و چراغ و سلاحهای قدیم چون شمشیر و سپر و غیره که مخصوصاً در عاشورا معمول دارند.