صاحب الحال

لغت نامه دهخدا

صاحب الحال. [ ح ِ بُل ْ ] ( اِخ ) و صاحب الشامه ( امیر قرمطی ) یکی از امراء خود را صاحب الحال نام نهاده بجانب بعلبک فرستاد و صاحب الحال بعلبک را گرفته در آن دیار قتل عام کرد. ( حبیب السیر جزء سوم از ج 2 ص 104 ).
صاحب الحال. [ ح ِ بُل ْ ] ( اِخ ) رجوع به صاحب الزمان شود.

فرهنگ فارسی

و صاحب الشامه یکی از امرائ خود را صاحب الحال نام نهاده بجانب بعلبک فرستاد و صاحب الحال بعلبک را گرفته در آن دیار قتل عام کرد

جمله سازی با صاحب الحال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 الحال مال دنيا چنان او را به خود مشغول ساخته بود كه ديگر جمعه ها هم نمى توانست ازفيض نماز جمعه مستفيض شود.

💡 متاع جان همی خواهی ز من گر خود نمی آیی فرست از لب سلامی تا کنم فی الحال تسلیمش

💡 جواب: اعتمادى بر اين روايت نيست، چون محمّد بن جمهور ضعيف است، و بكارمجهول الحال است.

💡 چو آه از لب عشاق سرو در گلزار به آبیاری لطف تو قد کخشد فی الحال

💡 به پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان باقىبه صد دفتر نشايد گفت وصف الحال مشتاقى

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز