شکر گون

مترادف‌ها

شکرگون، شکرآب‌گون

لغت نامه دهخدا

شکرگون. [ ش َ ک َ / ش َک ْ ک َ ] ( ص مرکب ) مانند شکر. شکرمانند در طعم و رنگ:
بس است این زهر شکّرگون فشاندن
بر افسون خوانده ای افسانه خواندن.نظامی.سهیل از شَعر شکّرگون برآورد
نفیر از شعری گردون برآورد.نظامی.

فرهنگ فارسی

مانند شکر شکر مانند در طعم رنگ.

جمله سازی با شکر گون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از آن اغما چو هوشی تازه کردم خدا را شکر بی اندازه کردم

💡 شکر تو بر من فراوان واجبست ای شهریار از فراوانی ندانم گفت شکرت را کدام

💡 در آن عصر باستانی، اشعار شاعران بزرگ همواره از زیبایی‌های طبیعت و گل‌های شکر گون که در دشت‌ها می‌رویید، تمجید می‌کردند.

💡 نور خورشید در هنگام غروب، آسمان را به رنگی شکر گون و گرم تبدیل می‌کرد که تماشای آن برای همه بسیار خیره‌کننده بود.

💡 او لباسی با پارچه‌ای لطیف و رنگی شکر گون بر تن داشت که با زیبایی چهره‌اش هماهنگی بسیار چشمگیری ایجاد می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران